بستن تبلیغات

محیا
سفرنامه نوروز93 - قسمت چهارم

روز 7 فروردین با مامانی و بابایی و عمو محسن و خانوادش رفتیم مشهد . 

اونجا برا همه مریضا دعا کردم که خدا هیچ بچه ای رو مریض نکنه . 

 

روز 12 هم برگشتیم کرج . 

و روز 13 بدر هم جایی نرفتیم . چون خیلی خیلی خسته شده بودم . 

 

امیدوارم که تعطیلات به همه خوش گذشته باشه و سال خوبی داشته باشید . قلب



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 20 فروردين 1393 ] [ 15:15 ] [ مامان ] [ ]
سفرنامه نوروز 93- قسمت سوم

روز چهارم فروردین شیراز بودیم . جاده بندرعباس شیراز یکی از زیباترین جاده هایه ایرانه . البته من همشو خواب بودما . اینو مامانم و بابام  می گفتن نیشخند پرتقال و نارنگی های داراب و جنت شهر واقعا عالی بودن زبان

اینم شیراز و وصف بی مثالش قلب

 

 بعد از شیراز رفتیم اصفهان . به خاطره اینکه می خواستیم زود به خونه برسیم نتونستیم همه جاهایه دیدنیه اصفهانو ببینیم . فقط باغ پرندگان و سی و  سه پل رو تونستیم بریم . گریه

 

باغ پرندگان خیلی خیلی خوب بود . یه عالمه طاووس داشت . منم از فرصت استفاده کردم یه عالمه عکس ازشون گرفتم . عکاس کوچولو شده بودم . دوربینو به هیچ کی نمیدادم . از همه جا عکس گرفتم . 

به عقابا می گفتم """ عباقا منو نیگا کنین ازتون می خوام عکس بگیرم """

اینم دوتا از نمونه کارامه 

نیشخند

 

 

بعد از دیدنه اصفهان به سمته کرج حرکت کردیم . دلم برا خونمون و مامانی و باباییم خیلی تنگ شده بود . 

روز 7 فروردین هم با مامانی و بابایی رفتیم مشهد . با قطار که من خیلی خیلی عاشقشم . 

                                                                                                            ادامه دارد ....

 

 

 

 



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 20 فروردين 1393 ] [ 15:18 ] [ مامان ] [ ]
سفرنامه نوروز93 - قسمت دوم

روز یکم فروردین از بندرعباس به سمت قشم حرکت کردیم . حدوده یک ساعت از بندرعباس تا بندرپهل فاصله بود . جاده اش خیلی خوشگل بود . یه عالمه شتر دیدم . 

از بندرپهل با لندیگراف رفتیم قشم . 

 

 

 

تو قشم قلعه پرتقالی ها رو دیدیم . ساحله هنگام و پارک کروکودیل ها هم رفتیم . 

 

 

ساحل هنگام 

پارک کروکودیل ها هم رفتیم . خیلی جالب بود . بزرگترین کروکیدیل های ایران اونجا بود . 

 

 

سوم فرودین قشم رو به سمته بندرعباس ترک کردیم گریه

غروب افتاب خلیج فارس واقعا بی نظیر بود . 

 

 

ادامه دارد ......

 



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 20 فروردين 1393 ] [ 15:19 ] [ مامان ] [ ]
سفرنامه نوروز93 - قسمت اول

سلام . سال نو مبارک 

تعطیلات خوش گذشت ؟

به منم که خیلی خوش گذشت . جاهایی رو که ندیده بودم با بابا و مامان رفتیم دیدم . امسال عید بابا و مامان تصمیم گرفتن که شمال نریم و بریم جنوب . جاتون خالی خیلی خوب بود . از 27 اسفند مسافرته سه نفرمونو شروع کردیم . اول رفتیم قم زیارت حضرت معصومه . بعدش یزد. 

 

خانه لاری ها رو خیلی دوست داشتم . 

 

 

 

 

 

بعد از دیدن یزد به سمته بندر عباس رفتیم . امسال اولین سالی بود که ما سال تحویل خونه خودمون نبودیم و سفره هفت سین نداشتیم . عوضش هرجا هفت سین دیدم کلی باهاش عکس گرفتم . 

 

 

 

 

 

سال تحویل بندرعباس امامزاده سید مظفر بودیم .

 

 

 

 

ادامه دارد ......



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 20 فروردين 1393 ] [ 15:21 ] [ مامان ] [ ]
باغ گلها

امسال به خاطره مریض بودنم نتونستیم بریم نمایشگاه کودک . عیبی نداره عوضش تابستون نمایشگاه گل که تو باغ گلهایه کرج بود رفتیم . 

خیلی قشنگ بود . 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



[موضوع : ]
[ سه شنبه 7 آبان 1392 ] [ 21:03 ] [ مامان ] [ ]
حوادث خوب و بد

سلام  دوستایه خوبم . حالتون خوبه ؟ 

منم خوبم . ولی نه خیلی خوب نیستم . این چندوقته یه کم ناخوش احوال بودم . خیلی مریض شدم . برایه همین بود مامانم حوصله وبلاگ نوشتن نداشت . چشمتون روزه بد نبینه ، یه عالمه امپول و سرم بهم زدن . اولاش خانم بودم گریه نمیکردم ولی دیگه نمی تونستم تحمل کنم . خوب چی کارکنم دردم می اومد . ازبیمارستان هم بدم می اومد . می خواستم بیام خونه و پیشه بابام باشم . دلم برای اسباب بازیهام و خونه تنگ شده بود . 

 

 

عکسه بالا تو بیمارستان کرج بود . پایینی هم بیمارستان مفید. 

 

 درسته تو این مریضی خیلی اذیت شدم ولی یه چیزیش خوب بود و این که من فهمیدم چقدر همه دوستم دارن. باباییام ، مامانی فاطمه ،مامانی سرور، عمو، دایی، خاله، شیرین جون ، مرجان جون و خیلی هایه دیگه چقدر نگرانه حالم بودن .  همه دوستان و فامیلا همش پیگیره حالم بودن . خیلی خیلی خوشحالم که همه دوستم دارن . قلب منم خیلی خیلی دوستشون دارم . ماچ

بعد از اینکه خوب شدم شبه عیده قربان دایی سامان و مرجان جون عروسی کردن و من هم حالم خوب شد رفتم عروسی . مامانم همش می ترسید حالم دوباره بد بشه . ولی خداروشکر به خیر گذشت . 

 

 

البته قبل از مریض شدنم رفتیم تولد ایسان جون . خیلی بهمون خوش گذشت . 

اینم من و دیانا با ایسان خوشگله . 

 

 



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 8 آبان 1392 ] [ 9:27 ] [ مامان ] [ ]
عکس هایه اتلیه

 

 

 



[موضوع : ]
[ جمعه 26 مهر 1392 ] [ 16:47 ] [ مامان ] [ ]
من و ارین

من                          و                                            ارین


 

 

 



[موضوع : ]
[ جمعه 4 مرداد 1392 ] [ 2:34 ] [ مامان ] [ ]
تولد آرین کوچو

اول مرداد پسرخالم به دنیا اومد . من خیلیییییییییی دوستش دارم . 

بهش میگم داداشی . 

 

 

 

و بالاخره من و داداشیم باهم عکس گرفتیم . 

 

 

29 تیر هم تولده عمو محسنم بود . چون من عاشقه شمع فوت کردن و تولدم ، کلی با کیکه عمو محسن عکس گرفتم . 

عمو محسن جون  و ارین خوشگلم تولدتون مبارک . 

 



[موضوع : ]
[ جمعه 4 مرداد 1392 ] [ 2:22 ] [ مامان ] [ ]
سه سالگی و این روزایه من

این روزا من یه کم شیطونیام زیاد شده طوری که ولم کن از دیواره راست میرم بالا . باور نمی کنین ؟؟؟

الان عکسشو بهتون نشون میدم تا باورتون بشه که دخترا کم از پسرا ندارن و میتونن از دیواره صاف برن بالا

 

((ببخشید پشتم به شماست ابرو))

 

 

 

در کناره این شیطونی هام بعضی وقتا هم دخمله خوبی میشم و به مامانم کمک می کنم

 

 

تازشم نقاشی کشیدنم هم خیلی خیلی پیشرفت کرده . خورشید می کشم درحد حرفه ای نیشخند

 

 

شیرین زبونی هامو که دیگه نپرسید . چندروز پیش از مامانم شکلات می خواستم  نمی داد . تا اینکه راضی شد یه دونه بهم شکلات بده . می گفت فقط یه دونه میدم . منم بهش گفتم باشه . ممنون یه دونه یه دونه بده . زبان

 

راستی یادم رفت بگم که الان سه شبه خودم تنهایی میرم تو تختم و می خوابم . دیگه مثله نی نی کوچولوها مامانمو بغل نمی کنم . مامانم خیلی از بزرگ شدنه من ذوق می کنه.

ماچبامن حرف نزن

 



[موضوع : ]
[ دوشنبه 17 تير 1392 ] [ 0:49 ] [ مامان ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 8 صفحه بعد